تبلیغات
زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) - مطالب شعر

                           زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) 


حدیث روز

   اندیشه زر است.... اگر در دستانت بگیری!

 
اخبار پربیننده سایت تابناک
روانشناسی
روانشناسی
برنامه نویسی
برنامه نویسی
آیا میدانید
آیا میدانید
***پروژه دانشجویی***

پروژه دانشجویی ,پروژه های دانشجویی مهندسی کامپیوتر asp.net(پروژه پایانی کارشناسی کامپیوتر آموزشگاه تحت وب ASP.NET & C#پایگاه داده SQL Server 2005)

دانلو دپروژه دانشجویی پروژه های دانشجویی مهندسی نرم افزار c#.net

پروژه دانشجویی کتابخانه با فایل  c++

پروژه دانشجویی فروشگاه اینترنتی sql server ,vb.net

پروژه دانشجویی منچ با C++

پروژه دانشجویی مدیریت هتل با مستندات uml با ابزار php ,mysql

بازی تخته نرد Backgammon با TC++

بپروژه دانشجویی گرافیکی پیمایش همه خانه های شطرنج بوسیله اسب با TC++

پروژه دانشجویی گرافیکی زیردریایی با TC++

چهار پروژه دانشجویی گرافیکی 1.شبیه ساز چهار راه 2.شبیه ساز فرود گاه 3.اتش بازی 4.بازی نقطه خور با TC++

پروژه دانشجویی اسکنر scanner برای درس کامپایلر با TC++

پروژه دانشجویی مشخص کردن این که این تاریخ چند شنبه است با TC++

پروژه دانشجویی تبدیل تاریخ میلادی به شمسی با TC++

پروژه دانشجویی حل مسیله 8 هشت وزیر شطرنج که یکدیگر را تحدید نکنند

برنامه کتابخانه دارای شاخص ( index) و امکان جستجوی دودویی در شاخص

 برنامه شطرنج به زبان ++C در محیط VS 2008 به صورت کامل و با استفاده از فایل

 

یکشنبه 23 اردیبهشت 1386

قیصر امین پور

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 

اگر دل دلیل است

 

قیصر امین پور

 

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم

ولی دل به پاییز نسپرده ایم

چو گلدان خالی، لب پنجره

پر از خاطرات ترك خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم

اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم

اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم!

اگر خنجر دوستان، گرده ایم؟!

گواهی بخواهید، اینك گواه:

همین زخمهایی كه نشمرده ایم!

دلی سربلند و سری سر به زیر

از این دست، عمری به سر برده ایم

 

 

 

 

 

 

كوچه های كوفه

 

قیصر امین پور

 

این جزر و مد چیست كه تا ماه می رود؟

دریای درد كیست كه در چاه می رود؟

این سان كه چرخ می گذرد بر مدار شوم

بیم خسوف و تیرگی ماه می رود

گویی كه چرخ بوی خطر را شنیده است

یك لحظه مكث كرده، به اكراه می رود

آبستن عزای عظیمی است، كاین چنین

آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتاب روی زمین راه می رود؟

در كوچه های كوفه صدای عبور كیست؟

گویا دلی به مقصد دلخواه می رود

دارد سر شكافتن فرق آفتاب

آن سایه ای كه در دل شب راه می رود

جمعه 7 اردیبهشت 1386

شعر از حسین پناهی

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 

 

کفش، پای چپ، گرهِ کور


نه حَسْبِ حالی،
نه حوصله‌ای،
نه حواسی!
میز، لیوانِ آب، پنجره، ماه، سایه‌روشنِ راه،
کلمات، کاغذ سفید، نقطه، نزدیکی‌های سَحَر،
نی، نا، ها، و هی همین چیزهای معمولی،
و نوری که از درزِ پرده،
پیِ کشفِ اسامیِ اشیاء آمده است.
دیگر چه بنویسم جز این حَسْب و حالِ خراب،
جز این بیداریِ بی‌حواس،
جز این هوا که حلقه می‌بندد سپید،
هم از طعمِ خالیِ خواب و
هم از تلخابه‌ی توتون!
دارد صبح می‌شود،
خوب است چمدانم را بردارم،
راه بیفتم بروم.با قطار بیا جنوب

وآنجا پیاده شو:

هر کجا بابونه ای دیدی بو کن:

من اونجام

 

حسین پناهی

 

 

جمعه 7 اردیبهشت 1386

شعر از سید علی صالحی۲

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 

عبور زهره از مقابلِ آفتاب

شب از هفت و نیم غروب و

آدمی از یک پرسشِ ساده آغاز می‌شود.

روز از پنج و نیم صبح و

زندگی از یک پرسشِ دشوار!

صبح‌اَت بخیر شب‌زنده‌دارِ سیگار و دغدغه،

لطفا اگر مشکلاتِ جهان را

به جای دُرُستی از دانایی رسانده‌ای،

برو بخواب!

آدمی از بیمِ فراموشی است

که جهان را به خوابِ آسان‌ترین اسامیِ خویش می‌خواند

                            سید علی صالحی

 

جمعه 7 اردیبهشت 1386

شعر از سید علی صالحی

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 


بلاهت، هی بلاهتِ مقدس!

آیا جهان جز این واژه‌ی ولگرد،
چیزی اضافه بر آوازِ آدمی داشته است
که این همه دریا را به رُخِ یکی قطره‌ی محال می‌کشد؟
شگفتا از این جانورِ عجیب،
که گاهی از حرفِ "ف" به فلسفه می‌رسد،
گاهی از گفت و گوی دو گندم ... به داس و درو.
حالا برو،
دست از سَرَم بردار.
شعر چیزی جز مکافاتِ بی‌دلیلِ دانایی نیست.
نیست که نباشد جهانِ بی‌دانا.
محال می‌زند این ولگردِ جانور.
و جهان به واژه‌ی گاه
می‌رود از "ف" به مکافاتِ گندم و گفت.
گفت یا مولوی پس کی،
می، می‌پَزَد از پیِ این اویِ منِ شما؟



                سید علی صالحی

چهارشنبه 18 بهمن 1385

شعر ابتهاج

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 

 

 

 

زندانٍ شبِ یلدا 

 

چند این شب و خاموشی؟وقت است که برخیزیم

وین آتشِ خندان را با صبح برانگیزیم

 

گرسوختنم باید افروختنم باید

ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

 

صد دشتِ شقایق در خونِ دلم دارد

تا خود به کجا آخر با خاک برآمیزم

 

چون کوه نشستم من با تاب و تبِ پنهان

صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

 

برخیزم و بگشایم بند از دلِ پر آتش

وین سیلِ گدازان را از سینه فرو ریزم

 

چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم

چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

 

ای سایه ! سحرخیزان دلواپسِ خورشیدند

زندانِ شبِ یلدا بگشایم و بگریزم 

 

تهران، تیر 1357

از مجموعه سیاه مشق

 

 هوشنگ ابتهاج (سایه)

نظرسنجی

    به مطالب و عملکرد سایت زرسازان طی یکسال گذشته چه امتیازی می دهید؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :