تبلیغات
زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) - مطالب شعر

                           زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) 


حدیث روز

   اندیشه زر است.... اگر در دستانت بگیری!

 
اخبار پربیننده سایت تابناک
روانشناسی
روانشناسی
برنامه نویسی
برنامه نویسی
آیا میدانید
آیا میدانید
***پروژه دانشجویی***

پروژه دانشجویی ,پروژه های دانشجویی مهندسی کامپیوتر asp.net(پروژه پایانی کارشناسی کامپیوتر آموزشگاه تحت وب ASP.NET & C#پایگاه داده SQL Server 2005)

دانلو دپروژه دانشجویی پروژه های دانشجویی مهندسی نرم افزار c#.net

پروژه دانشجویی کتابخانه با فایل  c++

پروژه دانشجویی فروشگاه اینترنتی sql server ,vb.net

پروژه دانشجویی منچ با C++

پروژه دانشجویی مدیریت هتل با مستندات uml با ابزار php ,mysql

بازی تخته نرد Backgammon با TC++

بپروژه دانشجویی گرافیکی پیمایش همه خانه های شطرنج بوسیله اسب با TC++

پروژه دانشجویی گرافیکی زیردریایی با TC++

چهار پروژه دانشجویی گرافیکی 1.شبیه ساز چهار راه 2.شبیه ساز فرود گاه 3.اتش بازی 4.بازی نقطه خور با TC++

پروژه دانشجویی اسکنر scanner برای درس کامپایلر با TC++

پروژه دانشجویی مشخص کردن این که این تاریخ چند شنبه است با TC++

پروژه دانشجویی تبدیل تاریخ میلادی به شمسی با TC++

پروژه دانشجویی حل مسیله 8 هشت وزیر شطرنج که یکدیگر را تحدید نکنند

برنامه کتابخانه دارای شاخص ( index) و امکان جستجوی دودویی در شاخص

 برنامه شطرنج به زبان ++C در محیط VS 2008 به صورت کامل و با استفاده از فایل

 

پنجشنبه 15 بهمن 1388

اربعین حسینی تسلیت باد....

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: شعر،  معارف، 

شعری در زبان حال حضرت زینب در اربعین حسینی



 
 
اگرچه در سفر شام رنج و صدمه کشیدم

هزار شکر شها ماندم و مزار تو دیدم

چگونه شرح دهم نازنین برادر زینب

تو خود گواه منی کاندرین سفر چه کشیدم

به زیر نیزه و شمشیر و سنگ و خنجر و پیکان

چو یافتم بدنت مرگ خویشتن طلبیدم

شب و خرابه و آه یتیم و غربت و ظلمت

چنان نمود که دل از حیات خویش بریدم

ازان زمان که تو گفتی ز تشنگی جگرم سوخت

من آب سرد و گوارا بدون غم نچشیدم

گمان مدار که دیگر زیاد زنده بمانم

گواه قامت خمگشته است و موی سپیدم...

استاد بزرگ ادبیات‌فارسی در تنهایی درگذشت


خبرآنلاین: در نهایت تاسف ، با خبر شدیم که استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد ، ده روز قبل در تنهایی و بیماری در "سرای سالمندان نیکان" در تهران به دیار باقی شتافته اند.متاسفانه تا زمان نگارش این نوشته، هیچ خبری در مورد درگذشت این استاد ارزشمند و از مفاخر فرهنگی این دیار منتشر نشده است.

دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاههای ویژه در عرصه دستور زبان بود.مقالات و کتابهای فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.

فرشیدورد چند سال قبل از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی مدتی را با بستگانش زندگی کرد و چندی پیش به سرای سالمندان نیکان منتقل شد که در آنجا دار فانی را وداع گفت. جندی پیش، یکی از انجمنهای فرهنگی یادنامه‌ای را در بزرگداشت این استاد به قلم کمال حاج سید جوادی منتشر کرده بود. دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است
که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست


ادامه مطلب

شنبه 22 تیر 1387

غزل حسین منزوی

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 

غزل

نیاویزد اگر با سلطه ی مردانه ام ای زن 

 غرور دختران را نیز در تو دوست دارم من 

 تو را با گریه هایت بی بهانه دوست می دارم 

 كه خواهد شست و خواهد بردمان این سیل بنیان كن 

من آری گر چه تو چادر ز شب داری به سر اما 

 قراری با سحر دارم در آن پیشانی روشن 

 تو را من می شناسم از نیستان ها چو بانگ نی 

 كه اكنون گشته در آوازهای تو طنین افكن 

 نیستان های یك آواز در صد ها و صدها نی 

 نیستان های یك جان در هزاران و هزاران تن 

 غریب من ! قدیم است آشنایی های من با تو 

 چنان چون قصه ی یعقوب پیر و بوی پیراهن 

 به خوابت دیده ام ز آن پیش كاین بیداری مشئوم 

در اندازد بساطم را از آن گلشن بدین گلخن 

  گل سرخ عزیزم ! مثل تو من نیز می دانم 

 كه از باغ نخستین از وطن سخت است دل كندن 

 ولی كندم دل و چون تو ز مهر خاكش آكندم 

 چه مهری! ز آسمانش كندن و در خاكش افكندن 

 دل آكندم ز مهر خاك و افسون های رنگینش

فریب شعر و موسیقی و افیون و شراب و زن 

زنی با سوزهای آشنای غربتی دلگیر كه از هر جا به سوی  غربت خود می كشد دامن 

 زنی كه غم سبد های بهانه می برد پیشش

كه پنهانی برایش پر كند از گریه و شیون 

 زنی با شعر های همچنان از عشق ناگفته 

 زنی عاشق ولی با ده زبان خاموش چون سوسن 

زنی كز عشق می میرد ولی با حجب می گوید 

 نشان از عشق درمن نیست می بینید ؟ اینك من 

شنبه 22 تیر 1387

پیشنماز محمد حسین بهرامیان

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 

پیشنماز

قبله کمی متمایل به آن طرف

آمد درست زیر شبستان گل نشست

دربین آن جماعت مغرور شب پرست
 

یک تکه آفتاب نه یک تکه از بهشت...

حالا درست پشت سر من نشسته است
 

این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست

این سومین ردیف نمازی خیالی است
 

گلدسته اذان و من و های های های

الله اکبر و انا فی کل واد ... مست
 

سبحان من یمیت و یحیی و لا اله

الا هو الذی اخذ العهد فی الست
 

یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم)

(او فکر می کنیم در این پرده مانده است
 

..................................................
 

سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو

با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست
 

دل می بری که...حی علی ...های های های

هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
 

بالا بلند ! عقد تو را با لبان من

آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
 

باران جل جل شب خرداد توی پارک

مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست
 

آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پرید

نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست

 

سبحان من یمیت و یحیـــــــــــــی و لا اله

الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
 

سبحان رب هر چه دلم را ز من برید

سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست

 

سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده

سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست
 

سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...

سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
 

زخمم دوباره وا شد و ایاک نستعین

تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است
 

مغضوب این جماعت پر های و هو شدم

افتادم از بهشــــــــــــت بر این ارتفاع پست

***

یک پرده باز بین من و او کشیده اند)

( سارا گمانم آن طرف پرده مانده است

 

 

دوشنبه 17 دی 1386

احمد شاملو۲

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 

        من و تو ، درخت و بارون…

من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار

ناز انگشتای بارون تو باغم میكنه

میون جنگلا تاقم میكنه

تو بزرگی مث شب

اگه مهتاب باشه یا نه

                    تو بزرگی

                          مث شب

خود مهتابی تو اصلا، خود مهتابی تو

تازه، وقتی بره مهتاب و هنوز

شب تنها

باید

راه دوری رو بره تا دم دروازهی روزـ

مث شب گود و بزرگی

مث شب

تازه، روزم كه بیاد

تو تمیزی

مث شبنم

مث صبح

تو مث مخمل ابری

مث بوی علفی

مث اون ململ مه نازكی:

اون ململ مه

كه رو عطر علفا، مثل بلاتكلیفی

هاج و واج مونده مردد

میون موندن و رفتن

میون مرگ و حیات

مث برفایی تو

تازه آبم كه بشن برفا و عریون بشه كوه

مث اون قلهی مغرور بلندی

كه به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی…

من باهارم تو زمین

من زمینم تو درخت

من درختم تو باهار

ناز انگشتای بارون تو باغم میكنه

میون جنگلا تاقم میكنه

                                          احمد شاملو

 

نظرسنجی

    به مطالب و عملکرد سایت زرسازان طی یکسال گذشته چه امتیازی می دهید؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :