یکشنبه 10 آذر 1387
نویسنده: payam طبقه بندی: عمومی، تصاویر، جون من بخند!،
شراب حرام و حلال آقای شریفینیا
محمدرضا شریفینیا با تشبیه احمدینژاد به «سرکه» از آزیتا حاجیان به شراب حلال و هدیه تهرانی به عنوان شراب حرام یاد کرد و درباره محمدرضا گلزار هم از عبارت کفشدوزک درخت مو استفاده کرد!

به گزارش «فردا» محمدرضا شریفینیا در گفتوگویی با نشریه «رضا رشیدپور» با اشاره به رابطه کاری خود با محمدرضا گلزار از خاطره همکاری او در فیلم «میهمان مامان» داریوش مهرجویی گفت، از طریق گروه آریان با گلزار آشنا شدم. عقیده داشتم که گلزار باید با یک کار دیگر به جز فیلم آقای قادری وارد سینما میشد، او باید چند وقتی در تئاتر کار میکرد و بعد وارد سینما میشد.
شریفینیا ادامه داده است: رضا به من گفت، دوست دارد در یک کار خاص بازی کند. من هم در اولین کاری که پیش آمد او را برای نقش معتاد فیلم میهمان مامان انتخاب کردم. ابتدا مهرجویی از کارش راضی نبود اما من به او گفتم که گلزار را برای کار آماده میکنم. او برای نقش یک ریش 15 سانتیمتری گذاشت و تستگریم هم شد. در همین زمان آقای فرحبخش میخواست کما را بسازد و در نظر داشت از گلزار استفاده کند.
وی ادامه میدهد: ما قبل از شروع میهمان مامان با آقای مهرجویی سفری به فرانسه داشتیم. در آنجا یکی از دوستان تماس گرفت و گفت گلزار ریشش را زده است. من به آقای فرحبخش زنگ زدم و او گفت که ما حرفی نزدیم خود گلزار ریشش را زده است. من همان موقع با پارسا پیروزفر تماس گرفتم و گفتم ریش بگذارد برای بازی در نقش معتاد. از پاریس که برگشتیم گلزار به من زنگ زد و گلایه کرد. به او گفتم طبق قراری که داشتیم عمل نکردی و و تمرد کردی. گفت تا شروع کار شما من اینطرف کارم تمام میشود و ریش میگذارم. گفتم ما هفته دیگر کار را شروع میکنیم. من هم این کار را نمیکنم تا بدانی وقتی قراری میگذاریم باید سر آن بمانی.
به گزارش «فردا»، شریفی نیا در پایان این گفتوگو با رضا رشید پور در مقابل برخی اسامی نظرات خود را اینگونه اعلام کرده است:
• بهرام رادان؟
ـ انگور یاقوتی.
• قالیباف؟
ـ انگور شاهانی.
• ابراهیم حاتمیکیا؟
ـ درخت انگور.
• تهمینه میلانی؟
ـ دلمه برگ مو.
• محمدرضا گلزار؟
ـ کفشدوزک درخت مو.
• داریوش مهرجویی؟
ـ باغ انگور.
• سید محمد خاتمی؟
ـ تاکستان.
• مسعود دهنمکی؟
ـ هستهانگور.
• میشود توضیح بدهید؟
ـ شما میتوانید خود انگور را بخورید و به هستهاش اعتنا نکنید، یا این که آن هسته را بکارید و یک تاکستان ازش بسازید.
• محمود احمدی نژاد؟
ـ سرکه.
• یعنی چه؟
ـ من شنیدم که یک خبرنگار خارجی از آقای احمدی نژاد سوال کرده که چهره شما زیبا نیست و به درد ریاست جمهوری نمیخورد، ایشان هم پاسخ داده که اگر به درد ریاستجمهوری نمیخورد به درد نوکری مردم که میخورد. این جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنیده بودم حتما به ایشان رای میدادم.
• آزیتا حاجیان؟
ـ شراب حلال.
• هدیه تهرانی؟
ـ شراب حرام.
• خب بهتر است تا قضیه بیخ پیدا نکرده مصاحبه را تمام کنیم.
ـ من هم موافقم.
منبع: تابناک
دختران بدون پسران
در راستای اینکه سرپرست وزارت آموزش و پرورش که در دوران طفولیت همکلاسی !!!!!!! بود و با همدیگر برای نجات کشور از دست ظلم و جور و بی عدالتی و تبعیض و چیزهای دیگر از جمله جداسازی هر نوع خانم از هر نوع آقا تلاش می کردند، خواستار جداسازی کتابهای درسی شده است و با توجه به این که همین سرپرست محترم گفته است که « نیازهای روحی و جسمی دختران و پسران در شرایط سنی مختلف متفاوت است» پس نتیجه می گیریم که به قول سرپرست جدید وزارت آموزش و پرورش « هدف این تغییرات در کتابهای درسی ایجاد ممنوعیت و محدودیت برای خانمها نیست» بلکه ایجاد محدودیت برای استکبار جهانی است، بنابراین نسخه جدید دروس دبستان برای پسران و دختران که از این پس در مدارس تدریس می شود، بشرح زیر خواهد بود.
آن زن آمد( ویژه مدارس دخترانه)
آن زن آمد
آن زن تنها آمد
آن زن در برف آمد
آن زن چکمه ندارد
آن زن مادر است
آن زن مادر سارا است
آن زن منزل است
آن زن اسم ندارد........ادامه مطلب
كودن های مشهور
وینستون چرچیل در جوانی آنقدر كودن بود كه پدرش فكر می كرد اونمی تواند در زندگی گلیم
خود را از آب بكشد.
چارلز داروین طبیعی دان بزرگ وقتی در مدرسه درس می خواند بقدری تنبل بود كه پدرش به
او می گفت : «تو باعث ننگ فامیل خواهی بود»
جی . ك چسترتون نویسنده معروف تا هشت سالگی خواندن و نوشتن نمی دانست و بعد ها هم
بقدری كودن بود كه یكی از معلمینش به او گفت :
« اگر سر تو را بشكافیم بجای مغز یك تكه گوشت سفید در آن پیدا خواهیم كرد »
اولین معلم توماس ادیسون مخترع بزرگ به او می گفت :« تو خیلی كودن هستی » و پدرش نیز
همیشه اعتقاد داشت او یك بی شعور است.
خاطرات یک دانشجوی (دختر ) دم بخت
دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.
با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!
***
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم .............
ادامه مطلب
برنامه نویسی
(27)
نرم افزار
(33)
شیمی
(5)
آموزش
(23)
روانشناسی
(26)
کلمات بزرگان
(11)
تصاویر هنرمندان
(3)
ورزشی
(6)
جون من بخند!
(23)
پزشکی
(16)
موبایل
(12)
نمونه سوال فیزیک۱
(1)
نمونه سوال فیزیک۲
(2)
نمونه سوال فیزیک۳
(0)
نمونه سوال فیزیک۱و۲ پیش
(0)
English
(7)
شعر
(20)
داستان
(8)
رشته های دانشگاهی
(6)
سایت های برتر
(8)
عمومی
(126)
سخنی با شما
(25)
تصاویر
(70)
اخبار IT
(68)
نوابغ ایران
(12)
آیا می دانید؟
(22)
اخبار
(91)
هنری
(8)
ادبی
(30)
کتاب
(4)
مصاحبه
(3)
مقالات
(25)
هوا فضا
(2)
ریاضی
(12)
رایانه
(16)
فیزیک
(9)
ترفندوهک
(16)
معارف
(47)
فرهنگ
(8)
سخت افزار
(8)
گرافیک و انیمیشن
(2)
30a30
(3)