تبلیغات
زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) - مطالب جون من بخند!

                           زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) 


حدیث روز

   اندیشه زر است.... اگر در دستانت بگیری!

 
اخبار پربیننده سایت تابناک
روانشناسی
روانشناسی
برنامه نویسی
برنامه نویسی
آیا میدانید
آیا میدانید
***پروژه دانشجویی***

پروژه دانشجویی ,پروژه های دانشجویی مهندسی کامپیوتر asp.net(پروژه پایانی کارشناسی کامپیوتر آموزشگاه تحت وب ASP.NET & C#پایگاه داده SQL Server 2005)

دانلو دپروژه دانشجویی پروژه های دانشجویی مهندسی نرم افزار c#.net

پروژه دانشجویی کتابخانه با فایل  c++

پروژه دانشجویی فروشگاه اینترنتی sql server ,vb.net

پروژه دانشجویی منچ با C++

پروژه دانشجویی مدیریت هتل با مستندات uml با ابزار php ,mysql

بازی تخته نرد Backgammon با TC++

بپروژه دانشجویی گرافیکی پیمایش همه خانه های شطرنج بوسیله اسب با TC++

پروژه دانشجویی گرافیکی زیردریایی با TC++

چهار پروژه دانشجویی گرافیکی 1.شبیه ساز چهار راه 2.شبیه ساز فرود گاه 3.اتش بازی 4.بازی نقطه خور با TC++

پروژه دانشجویی اسکنر scanner برای درس کامپایلر با TC++

پروژه دانشجویی مشخص کردن این که این تاریخ چند شنبه است با TC++

پروژه دانشجویی تبدیل تاریخ میلادی به شمسی با TC++

پروژه دانشجویی حل مسیله 8 هشت وزیر شطرنج که یکدیگر را تحدید نکنند

برنامه کتابخانه دارای شاخص ( index) و امکان جستجوی دودویی در شاخص

 برنامه شطرنج به زبان ++C در محیط VS 2008 به صورت کامل و با استفاده از فایل

 

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید

t2v1dsq9j3ogl0y6th28.jpg

qjb8w9nqv96zwm3j9w.jpg

2iukyz292whjgnhc1l05.jpg

wi75cyd53zxbk2q6c3kx.jpg

ij9ocf4al0bulz6svr3.jpg

7e5k7v3rj31agwrnni8d.jpg

odcmg82m9618bljvzse8.jpg

8lnf0hhijk1ezau665ve.jpg

z0yxfh6julxxlhqxpobm.jpg

egnoa2rcumc7sqcqrv8z.jpg

eg9c4a71m4hyi5fmt6e2.jpg

8l3j7vr0vj4a4a4zpvfp.jpg

jnv8cozhxr7hfci6dcn5.jpg

 

دوشنبه 9 اردیبهشت 1387

شراب حرام و حلال آقای شریفی‌نیا

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: جون من بخند!، 

شراب حرام و حلال آقای شریفی‌نیا

محمدرضا شریفی‌نیا با تشبیه احمدی‌نژاد به «سرکه» از آزیتا حاجیان به شراب حلال و هدیه تهرانی به عنوان شراب حرام یاد کرد و درباره محمدرضا گلزار هم از عبارت کفش‌دوزک درخت مو استفاده کرد!

به گزارش «فردا» محمدرضا شریفی‌نیا در گفت‌وگویی با نشریه «رضا رشیدپور» با اشاره به رابطه کاری خود با محمدرضا گلزار از خاطره همکاری او در فیلم «میهمان مامان» داریوش مهرجویی گفت، از طریق گروه آریان با گلزار آشنا شدم. عقیده داشتم که گلزار باید با یک کار دیگر به جز فیلم آقای قادری وارد سینما می‌شد، او باید چند وقتی در تئاتر کار می‌کرد و بعد وارد سینما می‌شد.

شریفی‌نیا ادامه داده است: رضا به من گفت، دوست دارد در یک کار خاص بازی کند. من هم در اولین کاری که پیش آمد او را برای نقش معتاد فیلم میهمان مامان انتخاب کردم. ابتدا مهرجویی از کارش راضی نبود اما من به او گفتم که گلزار را برای کار آماده می‌کنم. او برای نقش یک ریش 15 سانتی‌متری گذاشت و تست‌گریم هم شد. در همین زمان آقای فرحبخش می‌خواست کما را بسازد و در نظر داشت از گلزار استفاده کند.

وی ادامه می‌دهد: ما قبل از شروع میهمان مامان با آقای مهرجویی سفری به فرانسه داشتیم. در آنجا یکی از دوستان تماس گرفت و گفت گلزار ریشش را زده است. من به آقای فرحبخش زنگ زدم و او گفت که ما حرفی نزدیم خود گلزار ریشش را زده است. من همان موقع با پارسا پیروزفر تماس گرفتم و گفتم ریش بگذارد برای بازی در نقش معتاد. از پاریس که برگشتیم گلزار به من زنگ زد و گلایه کرد. به او گفتم طبق قراری که داشتیم عمل نکردی و و تمرد کردی. گفت تا شروع کار شما من اینطرف کارم تمام می‌شود و ریش می‌گذارم. گفتم ما هفته دیگر کار را شروع می‌کنیم. من هم این کار را نمی‌کنم تا بدانی وقتی قراری می‌گذاریم باید سر آن بمانی.

به گزارش «فردا»، شریفی نیا در پایان این گفت‌وگو با رضا رشید پور در مقابل برخی اسامی نظرات خود را اینگونه اعلام کرده است:

• بهرام رادان؟

ـ انگور یاقوتی.

• قالیباف؟

ـ انگور شاهانی.

• ابراهیم حاتمی‌کیا؟

ـ درخت انگور.

• تهمینه میلانی؟

ـ دلمه برگ مو.

• محمدرضا گلزار؟

ـ کفش‌دوزک درخت مو.

• داریوش مهرجویی؟

ـ باغ انگور.

• سید محمد خاتمی؟

ـ تاکستان.

• مسعود ده‌نمکی؟

ـ هسته‌انگور.

• می‌شود توضیح بدهید؟

ـ شما می‌توانید خود انگور را بخورید و به هسته‌اش اعتنا نکنید، یا این که آن هسته را بکارید و یک تاکستان ازش بسازید.

• محمود احمدی نژاد؟

ـ سرکه.

• یعنی چه؟

ـ من شنیدم که یک خبرنگار خارجی از آقای احمدی نژاد سوال کرده که چهره شما زیبا نیست و به درد ریاست جمهوری نمی‌خورد، ایشان هم پاسخ داده که اگر به درد ریاست‌جمهوری نمی‌خورد به درد نوکری مردم که می‌خورد. این جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنیده بودم حتما به ایشان رای می‌دادم.

• آزیتا حاجیان؟

ـ شراب حلال.

• هدیه تهرانی؟

ـ شراب حرام.

• خب بهتر است تا قضیه بیخ پیدا نکرده مصاحبه را تمام کنیم.

ـ من هم موافقم.

منبع:

تابناک

 

پنجشنبه 9 اسفند 1386

دختران بدون پسران

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: جون من بخند!، 

 

دختران بدون پسران

 در راستای اینکه سرپرست وزارت آموزش و پرورش که در دوران طفولیت همکلاسی !!!!!!! بود و با همدیگر برای نجات کشور از دست ظلم و جور و بی عدالتی و تبعیض و چیزهای ‏دیگر از جمله جداسازی هر نوع خانم از هر نوع آقا تلاش می کردند، خواستار جداسازی کتابهای ‏درسی شده است و با توجه به این که همین سرپرست محترم گفته است که « نیازهای روحی و ‏جسمی دختران و پسران در شرایط سنی مختلف متفاوت است» پس نتیجه می گیریم که به قول ‏سرپرست جدید وزارت آموزش و پرورش « هدف این تغییرات در کتابهای درسی ایجاد ممنوعیت ‏و محدودیت برای خانمها نیست» بلکه ایجاد محدودیت برای استکبار جهانی است، بنابراین نسخه ‏جدید دروس دبستان برای پسران و دختران که از این پس در مدارس تدریس می شود، بشرح زیر ‏خواهد بود. ‏

 

آن زن آمد( ویژه مدارس دخترانه)‏

آن زن آمد

آن زن تنها آمد

آن زن در برف آمد

آن زن چکمه ندارد

آن زن مادر است

آن زن مادر سارا است

آن زن منزل است

آن زن اسم ندارد........ادامه مطلب   

ادامه مطلب ....

شنبه 10 آذر 1386

كودن های مشهور

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: جون من بخند!، 

 

كودن های مشهور

  

وینستون چرچیل در جوانی آنقدر كودن بود كه پدرش فكر می كرد اونمی تواند در زندگی گلیم

 

خود را از آب بكشد.

چارلز داروین طبیعی دان بزرگ وقتی در مدرسه درس می خواند بقدری تنبل بود كه پدرش به

 

او می گفت : «تو باعث ننگ فامیل خواهی بود»

 

جی . ك چسترتون نویسنده معروف تا هشت سالگی خواندن و نوشتن نمی دانست و بعد ها هم

 

بقدری كودن بود كه یكی از معلمینش به او گفت :

 

« اگر سر تو را بشكافیم بجای مغز یك تكه گوشت سفید در آن پیدا خواهیم كرد »

 

اولین معلم توماس ادیسون مخترع بزرگ به او می گفت :« تو خیلی كودن هستی » و پدرش نیز

 

همیشه اعتقاد داشت او یك بی شعور است.

              

سه شنبه 15 آبان 1386

خاطرات یک دانشجوی (دختر ) دم بخت

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: جون من بخند!، 

خاطرات یک دانشجوی (دختر ) دم بخت

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.

با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!

*** 

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم .............

ادامه مطلب

 

ادامه مطلب ....

نظرسنجی

    به مطالب و عملکرد سایت زرسازان طی یکسال گذشته چه امتیازی می دهید؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :