تبلیغات
زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) - مطالب ادبی

                           زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) 


حدیث روز

   اندیشه زر است.... اگر در دستانت بگیری!

 
اخبار پربیننده سایت تابناک
روانشناسی
روانشناسی
برنامه نویسی
برنامه نویسی
آیا میدانید
آیا میدانید
***پروژه دانشجویی***

پروژه دانشجویی ,پروژه های دانشجویی مهندسی کامپیوتر asp.net(پروژه پایانی کارشناسی کامپیوتر آموزشگاه تحت وب ASP.NET & C#پایگاه داده SQL Server 2005)

دانلو دپروژه دانشجویی پروژه های دانشجویی مهندسی نرم افزار c#.net

پروژه دانشجویی کتابخانه با فایل  c++

پروژه دانشجویی فروشگاه اینترنتی sql server ,vb.net

پروژه دانشجویی منچ با C++

پروژه دانشجویی مدیریت هتل با مستندات uml با ابزار php ,mysql

بازی تخته نرد Backgammon با TC++

بپروژه دانشجویی گرافیکی پیمایش همه خانه های شطرنج بوسیله اسب با TC++

پروژه دانشجویی گرافیکی زیردریایی با TC++

چهار پروژه دانشجویی گرافیکی 1.شبیه ساز چهار راه 2.شبیه ساز فرود گاه 3.اتش بازی 4.بازی نقطه خور با TC++

پروژه دانشجویی اسکنر scanner برای درس کامپایلر با TC++

پروژه دانشجویی مشخص کردن این که این تاریخ چند شنبه است با TC++

پروژه دانشجویی تبدیل تاریخ میلادی به شمسی با TC++

پروژه دانشجویی حل مسیله 8 هشت وزیر شطرنج که یکدیگر را تحدید نکنند

برنامه کتابخانه دارای شاخص ( index) و امکان جستجوی دودویی در شاخص

 برنامه شطرنج به زبان ++C در محیط VS 2008 به صورت کامل و با استفاده از فایل

 

دوشنبه 18 دی 1385

طنز ابراهیم نبوی-پناهنده از جهنم

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: ادبی، 

 

 

پناهنده از جهنم

ابراهیم نوبی
فیدل کاسترو مرد و به بهشت رفت. هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که نگهبان بهشت به سراغش آمد و به او گفت: متاسفم، اسم شما در لیست بهشت نیست، بنا بر این باید به جهنم بروید.

فیدل به جهنم رفت و وقتی به آنجا وارد شد، شیطان سلام گرم و نرمی با او کرد و به او خوش آمد گفت و از او خواست که جهنم را مثل خانه خودش بداند. فیدل کاسترو هم از استقبال گرم او تشکر کرد و گفت که فقط یک مشکل دارد و آن این که چمدان هایش را در بهشت جا گذاشته است. شیطان گفت: مساله ای نیست. من به دو تا از این شیطانک ها می گویم که بروند و چمدانت را بیاورند.

وقتی شیطانک ها به دروازه بهشت رسیدند دیدند در بسته است. هر چه در زدند کسی در را باز نکرد. ظاهرا نگهبان بهشت برای ناهار رفته بود و در را بسته بود. شیطانک ها با هم فکری کردند و قرار گذاشتند که از روی دیوار بروند بالا و چمدانهای فیدل را بیاورند. هنوز شیطانک ها بالای دیوار بودند که دو فرشته بهشت آنها را دیدند، یکی از آنها به دیگری گفت: ای وای! این فیدل کاسترو هنوز ده دقیقه نیست به جهنم آمده، برایمان دو تا پناهنده از آنجا رسیده است

 

از  :دوم دام ات کام

جمعه 17 آذر 1385

بازسازی دنیا

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: ادبی، 

 

بازسازی دنیا

 

 

پدر روزنامه می خواند٬ اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد. حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را ـکه نقشه جهان را نمایش می دادـ جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد.

-«بیا! کاری برایت دارم. یک نقشه دنیا به تو می دهم٬ ببینم می توانی آن را دقیقاْ همان طور که هست بچینی؟»

و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است. اما یک ربع ساعت بعد٬ پسرک با نقشه ای کامل برگشت.

پدر با تعجب پرسید:«مادرت به تو جغرافی یاد داده؟»

پسر جواب داد:«جغرافی دیگر چیست؟ پشت همین صفحه تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم٬ دنیا را هم دوباره ساختم.»

کوئلیو

جمعه 17 آذر 1385

متن های زیبای ادبی

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: ادبی، 

 

 

 

سایه شویی

«در این همه سال که سایه داشته ام

سایه ام را نشسته ام، من.

فکر کردم خیلی چرک و کثیف شده

برای همین امروز از روی دیواری

که بهش تکیه داده بود جداش کردم

و قاطی بقیه رخت چرک ها

گذاشتمش در تشت ظرفشویی.

صابون مایع و سفید کننده و این چیزها

ریختم و گذاشم خیس بخورد ساعت ها

بعد از چلاندن پهنش کردم تا خشک بشود.

سایه اگر آب برود

خیلی جالب است، جداً

نگاهش کنید چه جوری

کوچکتر شده از خود من.

 

شل سیلور استاین

 

 

 

 

« اندیشه : كاهی بود، در آخور ما كردند.

تنهایی : آبشخور ما كردند.

 

نه تو می پایی و نه من

دیده تر بگشا.

مرگ آمد، در بگشا. »

 

سهراب سپهری

 

 

 

 

 

 

 

عشق

اندیشه ای دائمی به اوست

و عاشقی

بریدن اندیشه ز غیر او

 

؛تعلیم ذن بودیدارما؛

 

 

 

« کاری در پیش است، بادبان بركش و مهراس

جوانی را ،‌ بی قطره ای اشك،‌ در پایش فرو ریز.

 

من و اشك ریختن بر جوانی؟! هرگز!!

صبوری خفه ام میكند.

طاقتم طاق شده است!!

 

من و تو - آی دل - آفریده شده ایم تا

بالهای ناب آزادی را به زور بازو بگشاییم

و بر راه های برین بفرسائیم.»

 

گزارش به خاک یونان - نیکوس کازانتزاکیس

 

 

؛ و خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید

آفرید آری خداوند، زن را از پهلوی چپ مرد

نه از سر او تا فرمانروای او باشد

نه از پای او تا لگدكوب امیال او گردد

بلكه از پهلوی او تا برابر با او باشد

و از زیر بازوی او تا مورد حمایت او باشد

و از نزدیكترین نقطه به قلب او

تا معشوق و محبوب او باشد؛

http://shirins.persianblog.c     :به نقل از 

 

 

 

 

مژده بده ، مژده بده ، یـار پسندید مرا

سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا

 

جان دل و دیده منم ، گریه خندیده منم

یار پسندیده منم ، یــــــــار پسندید مرا

 

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز

کان صنم قبله نما، خم شد و بوسید مرا

 

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده من

آینه در آینه شد : دیدمش و دیــد مرا

 

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او

تاب نظر خواه و ببین کـــــآینه تابید مرا

 

پرتو بی پیرهنم ، جان رها کرده تنم

تا نشوم ســـــــایه خود باز نبینید مرا»

 

 

 شعراز  سایه

 

 

 

 

 

« از من نفسی به سعی ساقی مانده ست

وز صحبت خلق بــــــی وفـــــایی مانده ست

 

از بــــــــــاده دوشـــــــــــین قدحی بیش نماند

از عــــــــمر ندانم که چه بـــــــاقی مانده ست»

 

 

« ای دوست، وجود و عدمت اوست همه

ســـــــــرمایه شادی و غمت اوست همه

 

تو دیــــــــــــــده نداری که بـــــــبینی او را

ورنه ز ســـــرت تا قــــــــدمت اوست همه»

 

 

 

جمعه 19 آبان 1385

حافظ

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: ادبی، 

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

 

دلم از عشوه ی شیرین شکر خای تو خوش

 

همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف

 

همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش

 

شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح

 

چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش

 

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار

 

هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش

 

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار

 

کرده ام خاطر خود را به تمنای تو خوش

 

شکر چشم تو چه گویم که به دان بیماری

 

می کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش

 

 

جمعه 19 آبان 1385

بازسازی دنیا

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: ادبی، 

 

 

بازسازی دنیا

 

پدر روزنامه می خواند٬ اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد. حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را ـکه نقشه جهان را نمایش می دادـ

 

 جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد.

-«بیا! کاری برایت دارم. یک نقشه دنیا به تو می دهم٬ ببینم می توانی آن را دقیقاْ همان طور که هست بچینی؟»

و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است. اما یک ربع ساعت بعد٬ پسرک با نقشه ای کامل برگشت.

 

پدر با تعجب پرسید:«مادرت به تو جغرافی یاد داده؟»

پسر جواب داد:«جغرافی دیگر چیست؟ پشت همین صفحه تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم٬ دنیا را هم دوباره ساختم.»

کوئلیو

نظرسنجی

    به مطالب و عملکرد سایت زرسازان طی یکسال گذشته چه امتیازی می دهید؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :