سلام
هلول ماه ضیافت پروردگار مبارک!
با آرزوی توفیق درک این ضیافت پر برکت....
در اینجا توجه شما رو به مطلبی که به بررسی دیدگاه شعرا نسبت به رمضان پرداخته جلب می کنم:

---------------------
ماه رمضان همواره پس از اسلام یکی از ماههای مورد توجه مسلمانان بوده است بویژه ایرانیان که با آداب خاصی از این ماه استقبال کرده و سپس آن را تودیع مینمودند. این ماه بهعلت ویژگیهایی که داشته، مغضوب و محبوب بسیاری از شعرا قرار گرفته که هر یک برای خود دلیلی داشتهاند.
در دورههای مختلف ادبیات فارسی، همراه با تغییرات مذهبی که در مردم بهوجود آمده، وضعیت شعر نیز با همان تغییرات عوض شده و این تغییرات بهطور مستقیم در شعر تاثیر گذاشته است.
چنانکه میبینیم در عصرهای اولیه پس از اسلام پایبندی به دین و قواعد شرعی کمتر است و هرچه جلوتر میآییم به تفید بیشتری برمیخوریم به همین ترتیب نگاه شعرا به رمضان دچار تغییرات محسوسی است. تقریبا تمام شعرا در شعر خود از رمضان و تبعات آن گرچه در بیتی باشد یادی کردهاند.
مولوی
مولانا، رمضانستاترین شاعر تاریخ شعر فارسی است همانگونه که فرخی را میتوان پدر رمضانستیزی نامید مولانا را باید پدر رمضان ستایی نام نهاد.
مولانا چون دیگر شاعران رمضانستای، هرگز به یک رویه عمل نگاه نکرده است از تیررس نگاه مولانا ریزترین و ظریفترین ظرفیتهای ماه مبارک نیز دور نمانده است. او هم در سلام رمضان شعرهای منحصربهفرد دارد و هم در وداع با رمضان با جانی دیگر وجهاتی دیگر شکوهمندترین سرودهها را دارد.
آمد ماه صیام سنجق سلطان رسید
دست بدار از طعام، مائده جان رسید
روزه چو قربان ماست زندگی جان ماست
تن همه قربان کنیم جان چو به مهمان رسید
صبر چو ماهی است خوش، حکمت بارد از او
زانکه چنین ماه صبر بود که قرآن رسید
***
دوشنبه 27 اردیبهشت 1389
عشق سر در گم رها می شد اگر زهرا (س) نبود بی مهر و وفا می شد اگر زهرا (س) نبود
با خد ا و با مرام چهارده معصو م پاک قلبها کی آشنا می شد اگر زهرا (س) نبود
این سخن بشنو تو از لبهای رضوان بهشت شیعه کی مهمان ما می شد اگر زهرا(س)نبود
د ر مدینه طر حها بر ضد حیدر (ع) ریختند نقشه ها کی بر ملا میشد اگر زهرا (س) نبود

پنجشنبه 23 مهر 1388
مدیریت زمان
یك كارشناس مدیریت زمان كه در حال صحبت برای عده ای از دانشجویان رشته بازرگانی بود، برای تفهیم موضوع، مثالی به كار برد كه دانشجویان هیچ وقت آن را فراموش نخواهند كرد.
او همانطور كه روبروی این گروه از دانشجویان ممتاز نشسته بود گفت: "بسیار خوب، دیگر وقت امتحان است!"
سپس یك كوزه سنگی دهان گشاد را از زیر زمین بیرون آورد و آن را روی میز گذاشت.
پس از آن حدود دوازده عدد قلوه سنگ كه هر كدام به اندازه ی یك مشت بود را یك به یك و با دقت درون كوزه چید.
وقتی كوزه پر شد و دیگر هیچ سنگی در آن جا نمی گرفت از دانشجویان پرسید:
"آیا كوزه پر است؟“
همه با هم گفتند: بله
او گفت: "واقعاً؟“
سپس یك سطل شن از زیر میزش بیرون آورد. مقداری از شن ها را روی سنگ های داخل كوزه ریخت و كوزه را تكان داد تا دانه های شن خود را در فضای خالی بین سنگ ها جای دهند.
بار دیگر پرسید: "آیا كوزه پر است؟“
این بار كلاس از او جلوتر بود، یكی از دانشجویان پاسخ داد:
"احتمالا نه"
او گفت: "خوب است" و سپس یك سطل ماسه از زیر میز بیرون آورد و ماسه ها را داخل كوزه ریخت.
ماسه ها در فضای خالی بین سنگ ها و دانه های شن جای گرفتند. او بار دیگر گفت:
"خوب است"
در این موقع یك پارچ آب از زیر میز بیرون آورد و شروع به ریختن آب در داخل كوزه كرد تا وقتی كه كوزه لب به لب پر شد. سپس رو به كلاس كرد و پرسید :"چه كسی می تواند بگوید نكته این مثال در چه بود؟"
یكی از دانشجویان مشتاق دستش را بلند كرد و گفت: این مثال می خواهد به ما بگوید كه برنامه زمانی ما هر چقدر هم كه فشرده باشد، اگر واقعا سخت تلاش كنیم همیشه می توانیم كارهای بیشتری در آن بگنجانیم.
استاد پاسخ داد:"نه!
نكته این نیست، حقیقتی كه این مثال به ما می آموزد این است كه اگر سنگ های بزرگ را اول نگذارید، هیچ وقت فرصت پرداختن به آن ها را نخواهید یافت.
سنگ های بزرگ زندگی شما كدام ها هستند؟
فرزندتان، محبوبتان، تحصیلتان، رویاهایتان، انگیزه های با ارزش، آموختن به دیگران، انجام كارهایی كه به آن عشق می ورزید، زمانی برای خودتان، سلامتی تان و ..."
به یاد داشته باشید كه ابتدا این سنگ ها ی بزرگ را بگذارید، در غیر این صورت هیچ گاه به آن ها دست نخواهید یافت.
اگر با كارهای كوچك (شن و ماسه) خود را خسته كنید، زندگی خود را با كارهای كوچكی كه اهمیت زیادی ندارند پر می كنید و هیچ گاه وقت كافی و مفید برای كارهای بزرگ و مهم (سنگ های بزرگ) نخواهید داشت.
پس امشب یا فردا صبح، هنگامی كه به این داستان كوتاه فكر می كنید، این سوال را از خود بپرسید:
"سنگ های بزرگ زندگی من كدام اند؟” آنگاه اول آنها را در كوزه خود بگذارید...
منبع:farsiebook4mob.blogfa.com
چهارشنبه 14 اسفند 1387
نویسنده: حمیدرضا طبقه بندی: ادبی، روانشناسی، کلمات بزرگان،
اسپانیولی : کسیکه یکبار می دزدد ، همیشه خواهد دزدید .
انگلیسی: طمع به همه چیز، از دست دادن همه چیز است.
عربی: هیچ کس را وادار به دو کار نکن، جنگیدن و زن گرفتن.
انگلیسی: ضربات کوچک درختان بزرگ را از پای در می آورند.
ایتالیایی: معنی همه چیز دانستن هیچ ندانستن است.
عربی: مشورت با کسی کن که تو را به گریه می اندازد نه با کسی که تو را می خنداند.
روسی: برای کسی که شکمش خالی است، هر نوع باری سنگین است.
دانمارکی: وقتی که آش از آسمان می بارد گدا قاشق ندارد.
ایرانی: تیر از جراحت به در آید و آزار در دل بماند.
آفریقایی: یک دوست خوب را با هر دو دستت نگهدار.
فارسی: مرد حکیم خرده نگیرد بر آینه.
ایرانی: یا حرفی بزن که از خاموشی بهتر باشد یا خاموش باش.
فنلاندی: همیشه کمی بترس تا هرگز محتاج نشوی زیاد بترسی.
بوسنی: مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بدانیم.
ایتالیایی :عشق یعنی ترس از دست دادن تو.
انگلیسی: یک متر یک متر سخت است ولی یک سانت یک سانت مثل آب خوردن است.
مصری : تندرستی ، تاجی است بر سر انسان سالم ولی هیچ کس جز یک بیمار این تاج رانمی بیند .
ژاپنی : باید حریف را به کمک حریف دیگری بدام انداخت.
هندی : سکوت هرگز اشتباه نمی کند و هر چه طولانی تر باشد ، بهتر قضاوت می کند.
منبع:
عصر ایران
پنجشنبه 1 اسفند 1387
بیوگرافی صادق هدایت همراه با عکسهای خانوادگی
در سال 1304 صادق هدایت دوره تحصیلات متوسطه خود را به پایان برد و در سال 1305 همراه عده ای از دیگر دانشجویان ایرانی برای تحصیل به بلژیک اعزام گردید.
صادق هدایت و خسرو هدایت پسرداییاش در شهر «گان» بلژیک، 1305.
او ابتدا در بندر (گان) در بلژیک در دانشگاه این شهر به تحصیل پرداخت ولی از آب و هوای آن شهر و وضع تحصیل خود اظهار نارضایتی می کرد تا بالاخره او را به پاریس در فرانسه برای ادامه تحصیل منتقل کردند.
پاریس، 1305
صادق هدایت در سال 1307 برای اولین بار دست به خودکشی زد و در ساموا حوالی پاریس عزم کرد خود را در رودخانه مارن غرق کند ولی قایقی سررسید و او را نجات دادند.
بیا كه رایت منصور پادشاه رسید نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید
جمال بخت ز روى ظفر نقاب انداخت كمال عدل بفریاد داد خواه رسید
سپهر دور خوش اكنون زند كه ماه آمد جهان به كام اكنون رسد كه شاه رسید.
ز قاطعان طریق این زمان شوند ایمن قوافل دل و دانش كه مرد راه رسید
عزیز مصر بر غم برادران غیور ز قعر چاه بر آمد به اوج ماه رسید
كجاست صوفى دجال چشم ملحد شكل بگو بسوز كه مهدى دین پناه رسید
صبا بگو كه چها بر سرم در این غم عشق ز آتش دل سوزان و دود آه رسید
ز شوق روى تو جانا بر این اسیر فراق همان رسید كز آتش به برگ كاه رسید
مرو بخواب كه حافظ ببارگاه قبول ز ورد نیم شب و درس صبحگاه رسید.
غزل حافظ درباره امام زمان

برنامه نویسی
(21)
نرم افزار
(31)
شیمی
(5)
آموزش
(21)
روانشناسی
(24)
کلمات بزرگان
(10)
تصاویر هنرمندان
(3)
ورزشی
(6)
جون من بخند!
(21)
پزشکی
(16)
موبایل
(12)
نمونه سوال فیزیک۱
(1)
نمونه سوال فیزیک۲
(2)
نمونه سوال فیزیک۳
(0)
نمونه سوال فیزیک۱و۲ پیش
(0)
English
(7)
شعر
(19)
داستان
(8)
رشته های دانشگاهی
(6)
سایت های برتر
(8)
عمومی
(117)
سخنی با شما
(22)
تصاویر
(65)
اخبار IT
(68)
نوابغ ایران
(12)
آیا می دانید؟
(20)
اخبار
(90)
هنری
(8)
ادبی
(29)
کتاب
(4)
مصاحبه
(3)
مقالات
(24)
هوا فضا
(2)
ریاضی
(12)
رایانه
(14)
فیزیک
(9)
ترفندوهک
(16)
معارف
(44)
فرهنگ
(5)
سخت افزار
(8)
گرافیک و انیمیشن
(1)
30a30
(2)