تبلیغات
زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) - مطالب نوابغ ایران

                           زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) 


حدیث روز

   اندیشه زر است.... اگر در دستانت بگیری!

 
اخبار پربیننده سایت تابناک
روانشناسی
روانشناسی
برنامه نویسی
برنامه نویسی
آیا میدانید
آیا میدانید
***پروژه دانشجویی***

پروژه دانشجویی ,پروژه های دانشجویی مهندسی کامپیوتر asp.net(پروژه پایانی کارشناسی کامپیوتر آموزشگاه تحت وب ASP.NET & C#پایگاه داده SQL Server 2005)

دانلو دپروژه دانشجویی پروژه های دانشجویی مهندسی نرم افزار c#.net

پروژه دانشجویی کتابخانه با فایل  c++

پروژه دانشجویی فروشگاه اینترنتی sql server ,vb.net

پروژه دانشجویی منچ با C++

پروژه دانشجویی مدیریت هتل با مستندات uml با ابزار php ,mysql

بازی تخته نرد Backgammon با TC++

بپروژه دانشجویی گرافیکی پیمایش همه خانه های شطرنج بوسیله اسب با TC++

پروژه دانشجویی گرافیکی زیردریایی با TC++

چهار پروژه دانشجویی گرافیکی 1.شبیه ساز چهار راه 2.شبیه ساز فرود گاه 3.اتش بازی 4.بازی نقطه خور با TC++

پروژه دانشجویی اسکنر scanner برای درس کامپایلر با TC++

پروژه دانشجویی مشخص کردن این که این تاریخ چند شنبه است با TC++

پروژه دانشجویی تبدیل تاریخ میلادی به شمسی با TC++

پروژه دانشجویی حل مسیله 8 هشت وزیر شطرنج که یکدیگر را تحدید نکنند

برنامه کتابخانه دارای شاخص ( index) و امکان جستجوی دودویی در شاخص

 برنامه شطرنج به زبان ++C در محیط VS 2008 به صورت کامل و با استفاده از فایل

 

سه شنبه 9 شهریور 1389

علامه جعفری و امیرالمومنین(ع)

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: تصاویر،  نوابغ ایران،  مصاحبه،  معارف، 

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت امیرالمومنین علی(ع) و فرا رسیدن شبهای عظیم قدر،بی مناسبت ندیدم که یادی از علامه جعفری(ره) که ایشان از مفاخر و فلاسفه عصر حاضر و نویسنده 27 جلد کتاب در شرح و تفسیر نهج البلاغه بودند یادی کنم.به همین منظور داستانی شگرف که از زبان خود علامه است در زیر می آورم:

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .

عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .

سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

استاد بزرگ ادبیات‌فارسی در تنهایی درگذشت


خبرآنلاین: در نهایت تاسف ، با خبر شدیم که استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی دکتر خسرو فرشیدورد ، ده روز قبل در تنهایی و بیماری در "سرای سالمندان نیکان" در تهران به دیار باقی شتافته اند.متاسفانه تا زمان نگارش این نوشته، هیچ خبری در مورد درگذشت این استاد ارزشمند و از مفاخر فرهنگی این دیار منتشر نشده است.

دکتر فرشیدورد از استادان پیشکسوت دانشکده زبان و ادبیات فارسی و دارای شهرت جهانی و دیدگاههای ویژه در عرصه دستور زبان بود.مقالات و کتابهای فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد ادبی و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.

فرشیدورد چند سال قبل از دانشگاه تهران بازنشسته شد. وی مدتی را با بستگانش زندگی کرد و چندی پیش به سرای سالمندان نیکان منتقل شد که در آنجا دار فانی را وداع گفت. جندی پیش، یکی از انجمنهای فرهنگی یادنامه‌ای را در بزرگداشت این استاد به قلم کمال حاج سید جوادی منتشر کرده بود. دکتر فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی عشق او به ایران و فرهنگ این سرزمین را نشان می دهد:


این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است
که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست


ادامه مطلب

دوشنبه 11 تیر 1386

محمود فرشچیان - نابغه مینیاتور

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: نوابغ ایران، 

محمود فرشچیان

محمود فرشچیان به سال 1308 شمسی در اصفهان ، دیده به جهان گشود . پدرش ، حاج غلامرضا فرشچیان ، از تجار فرش بود و در کار هنر قالی بافی دست داشت .

این زمینه مساعد برای پرورش ذوق و شوق او در راه آشنایی با هنر موثر افتاد . از سالهای پیش از مدرسه از روی نقشه های قالی طرح میزد ، تا به تدریج دستش در کار نقش پردازی روان گردید . فرشچیان در طی تحصیلات مقدماتی در محضر استاد میرزاآقا امامی اصفهانی هنرمند چیره دست و پرآوازه دیار اصفهان ، به آموختن نقاشی دلبستگی تمام پیدا کرد و دل در گرو نقشهای زیبا بست . او از کار هنر احساس رضایت و شادمانی داشت . از کلاس هفتم دبیرستان فرشچیان قدم به هنرستان هنرهای زیبای اصفهان گذاشت و چهار سال در آن جایگاه عاشقی ، زیر نظر استاد عیسی بهادری ، استاد نابغه و توانمند نقاشی قالی ، مینیاتور ، نقاشی رنگ و روغن ، به فراگیری اصول و مبانی طراحی نقوش سنتی (نقشه قالی ، تذهیب ، مینیاتور) پرداخت .

بدون شک نقش استاد عیسی بهادری در پرورش و خلاقیتهای محمود فرشچیان نقشی فوق العاده ارزشمند بود .استاد در بیان احساس و تجسم شعرگونه عواطف ، به شیوه ای کاملا جدید موفق به هماهنگی و همگامی میان مضمون و محتوا و شکل و فرم نقاشی هایش گردید و این مشخصه اصلی کار او در نقاشی شد . فرشچیان در جوانی بسیار پرتلاش و خستگی ناپذیر به کار و طراحی نقوش مختلف میپرداخت . او در مطالعه آثار تاریخی شهر اصفهان (چهل ستون ، عالی قاپو ، مسجد شیخ لطف الله و ... طرحهای اسلیمی و ختایی کاشیکاری های بی نظیر آن آثار سر از پا نمیشناخت و چون محققی موشکافانه این نقش ها را مطالعه میکرد . فرشچیان حتی در دوره سربازی نیز دست از قلم و رنگ برنداشات و آثاری دیدنی آفرید که مورد تشویق مقامات قرار گرفت .

یا علی!

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن

دکتر محمد علی اسلامی ندوشن

دکتر اسلامی ندوشن در سال ١٣٠٤ خورشیدی در روستای ندوشن یزد زاده شد. وی بعد از اتمام تحصیلات خود در رشته‌ی حقوق از دانشگاه سوربن و مدت کوتاهی اقامت در انگلستان به ایران آمد. چند سالی در کار قضا بود اما به سرعت به سمت علاقه‌ی پایان‌ناپذیر خود یعنی تدریس و تحقیق و نگارش در حوزه‌ی تاریخ و ادب فارسی کشیده شد و تا به امروز به سربلندی در این کرانه باقی است. وی در مدت پنجاه سال بیش از چهل و پنج کتاب و صدها مقاله در باب فرهنگ و تاریخ ایران و ادبیات فارسی به رشته‌ی تحریر درآورده است. تأسیس فرهنگ‌سرای فردوسی و انتشار فصل‌نامه‌ی هستی از اقدامات او در زمینه‌ی اعتلای فرهنگ و ادب فارسی می‌باشد. نام اسلامی با مقاله‌های ارزشمندش هم‌چون زندگی و مرگ پهلوانان، ایران را از یاد نبریم، به دنبال سایه‌ی همای و مجموعه‌های ریز و درشت دیگر بارها تجدید چاپ شد و بر سر زبان اهل کتاب افتاد.

آن‌چه در زیر می‌خوانید، مصاحبه‌ای است با آقای دکتر ندوشن که در فروردین ماه سال ٨٤ توسط آفتاب انجام گرفته است.

*****
آفتاب: جناب آقای دکتر ندوشن، جناب‌عالی در کتاب سخن‌ها را بشنویم به پدیده‌ای با عنوان «خلأ فرهنگی» اشاره می‌کنید. از طرفی آقای دکتر شایگان در برخی از آثار خود از اصطلاح «اسکیزوفرنیای فرهنگی» برای اشاره به وضعیت فرهنگی کنونی ما استفاده می‌کنند. بدین معنی که تصویر فرهنگی ما از تصاویر متعدد اما ناسازگاری تشکیل شده. تصاویری که از منابع مختلفی آمده‌اند. درست مثل تلویزیونی که از فرستنده‌های مختلفی به طور هم‌زمان موج دریافت می‌کند و امواج را چنان روی هم می‌اندازد که هیچ کدام به وضوح قابل رؤیت نیستند. به هر حال گویی که شواهد نوعی ناهنجاری فرهنگی از دید صاحب‌نظران فرهنگی مشهود است، جناب‌عالی معضل اصلی را در چه می‌بینید؟ آیا مشکل فرهنگی ما درگیر بودن با فرهنگ‌های متعدد ناسازگاری است که عملآ قابل جمع نیستند یا معضل، نوعی خلأ فرهنگی است که از فراموشی فرهنگ گذشته حاصل شده است؟
تصویر آقای ندوشن در بازدید از واترلو
دکتر ندوشن: خلأ فرهنگی به این معناست که جایی از فرهنگ خالی مانده است، هم‌چون کبوتری که لانه‌اش را ترک می‌گوید و لانه خالی می‌ماند. بریدگی از فرهنگ و آیین گذشته‌ای که قرن‌ها با ایران و ایرانی بوده است، باعث شده که این فرهنگ در حد اعلا ضعیف شود و در عین حال یک فرهنگ جدیدی جایگزین نشده است. البته ایرانی به فرهنگ دنیای صنعتی غرب روی آورده است ولی اصل و ماهیت فرهنگ غرب را نگرفته و تنها از ابزار آن استفاده می‌کند. بنابراین، جامعه‌ی ایرانی از یک فرهنگ گذشته بریده شده و فرهنگ جدیدی هم به دست نیاورده است و این وضعیت خلأ فرهنگی ایجاد کرده است. این فضای خالی مانده، ما را به حالت معطّل فرهنگی دچار کرده. نه کاملآ فرهنگ گذشته با ماست و از اصالت آن برخورداریم و نه فرهنگ دنیای صنعتی غرب را واجد شده‌ایم. در این میان آن‌چه که مانده را خلأ فرهنگی می‌نامیم. اما موضوع ترکیب عناصر ناسازگار در فرهنگ ما، تازگی ندارد و از قرن‌ها پیش گریبان‌گیر ایرانی بوده است. ایران کشوری است که در موقعیت جغرافیایی مرکزی واقع بوده است، در میان دنیای تمدّن گذشته قرار داشته است و بنابراین از تمدن‌های همسایه و تمدن‌هایی که از شرق به غرب یا از غرب به شرق در سفر بوده‌اند حذر یا اقتباس می‌کرده است. بدین ترتیب فرهنگ ما اصولآ یک فرهنگ ترکیبی شده است. تا پیش از ورود اسلام به ایران، این فرهنگ ترکیبی کم‌تر محسوس بود. فرهنگی ترکیبی در فرهنگ ایرانی ذوب شده و عناصر خارجی راهی برای ورود به فرهنگ و تمدن ایرانی نداشتند و نمی‌توانستند از نزدیک تأثیرگذار باشند. به این ترتیب تمدن ایرانی پیش از اسلام تقریبآ یک‌دست و یک‌پارچه مانده بود. در حالی که بعد از اسلام، از طرفی دروازه‌ها باز شدند و اقوام مختلف وارد کشور شدند و از طرف دیگر، ایران کاملآ از گذشته‌ی خود نبریده بود. فرهنگ گذشته‌ی باستانی ایرانیان هنوز باقی بود ولی ایرانیان دین خود را عوض کرده بودند و بعضی آداب جدید بر آن‌ها عارض شده بود و این مسأله یک نوع کشاکش فرهنگی را در ایران بعد از اسلام ایجاد کرد. کوشش‌هایی برای سازگار کردن این عناصر شده است، تا ایرانی بتواند با این فرهنگ ترکیبی زندگی کند. در هر حال این برخورد و کشاکش در وجدان و درون ناخودآگاه ایرانی قرار گرفته و کاملآ در ادبیات فارسی انعکاس یافته. به طور مثال، در نزد شاعران عرفانی، به طور محسوسی با عناصر ناسازگار مواجه می‌شویم. نمونه‌ی بارز و تبلور این مسأله در حافظ، آخرین شاعر بزرگ ما، دیده می‌شود. کش‌مکش میان عناصر ناسازگار برای سازگار شدن موجب سلسله آثاری شده است که نمایان‌گر هم‌زیستی این عناصر در کنار کشاکش هستند.
آقای دکتر ندوشن در حال امضای کتاب اهدایی به انجمن پرتو

ادامه مطلب...

پنجشنبه 3 اسفند 1385

زندگی نامه شیرین عبادی

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: نوابغ ایران، 

 

زندگی نامه مختصر  شیرین عبادی

 

من در سال 1326 در شهر همدان بدنیا آمدم . خانواده من فرهنگی و معتقد به دین اسلام بودند. پدرم هنگام تولد من رئیس اداره ثبت شهر همدان بود . پدرم یكی از اولین اساتید حقوق تجارت بود . او كه نامش ؛ محمد علی عبادی ؛ است چندین كتاب نوشته است و در سال 1372 فوت كرد .
كودكی من در خانواده ای سرشار از مهر و محبت سپری شد. من دو خواهر و یك برادر دارم كه همگی تحصیلات عالیه دارند و مادرمان تمام وقت و عشق خود را صرف تربیت ما نمود .
من دریك سالكی به همراه خانواده به تهران آمدم و از آن پس ساكن این شهر شدم . در دبستان فیروزكوهی تحصیل كردم و دوره دبیرستان را در دبیرستان انوشیروان دادگر و رضاشاه كبیر به اتمام رسانیدم . در كنكور دانشگاه تهران شركت كردم و در سال 1344 وارد دانشكده حقوق شدم . دوره لیسانس را 5/3 ساله تمام كردم . بلافاصله در كنكور دادگستری شركت كردم و پس از طی شش ماه كارآموزی قضاوت در اسفند 1348 به عنوان قاضی رسما كار خود را شروع كردم . به موازات قضاوت در دادگاه به ادامه تحصیل پرداختم و در رشته حقوق خصوصی در سال 1350 از دانشگاه تهران با درجه ممتاز فوق لیسانس گرفتم .
در داگستری مشاغل متعددی داشتم و در سال 1354 به ریاست شعبه 24 دادگاه شهرستان نائل آمدم. من اولین زنی هستم كه در تاریخ دادگستری ایران به ریاست دادگاه نائل آمدم . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 چون براین اعتقاد بودند كه قضاوت در اسلام برای زنان ممنوع است من و بقیه خانم های قاضی را از سمت خود بركنار نمودند و ما را به پست اداری گماشتند . من را منشی همان دادگاهی كردند كه روزی رئیس آن بودم . به این وضع همگی اعتراض كردیم . پست بالاتری برای ما در نظر گرفتند. و همه زنان قاضی از جمله من را به عنوان كارشناس در دادگستری به خدمت گماردند. ادامه این وضع برای من غیرقابل تحمل بود بنابراین تقاضای بازنشستگی قبل از موعود كردم و با آن موافقت شد . چون كانون و كلاء دادگستری مدتها پس از انقلاب بازگشائی نشده بود و بوسیله قوه قضائیه اداره می شد بنابراین با درخواست وكالت من هم موافقت نمی شد و من عملا چندین سال خانه نشین شدم تا این كه در سال 1371 توانستم پروانه وكالت بگیرم و دفتر و كالت خودم را تاسیس كنم .
از فرصت بدست آمده درزمانی كه بیكاربودم استفاده كردم و به تالیف چند كتاب و انتشار مقالات متعددی در نشریات ایران پرداختم . پس از اخذ وكالت دفاع از پرونده های بسیاری را قبول كردم كه تعدادی از آنها پرونده های ملی بوده است مانند وكالت خانواده مقتولین قتل های زنجیره ای (فروهرها) و یا عزت ابراهیم نژاد كه در حمله به كوی دانشگاه به قتل رسید. دربرخی از پرونده های مطبوعاتی نیز شركت نموده ام . تعدادی كثیری از پرونده های اجتماعی نظیر كودك آزاری را هم برعهده داشتم و اخیرا نیز وكالات مادر زهرا كاظمی- عكاسی كه در ایران به قتل رسید – را هم بر عهده گرفته ام .
من در دانشگاه نیز تدریس می كنم . هرسال تعدادی از دانشجویان خارج از ایران به عنوان كارآموز حقوق بشر نزد من كارآموزی می كنند.
من ازداواج كرده ام همسرم مهندس برق است . دو دختر داریم یكی 23 ساله كه مهندس مخابرات است و در دروره دكترای مخابرات در دانشگاه مك گیل واقع در كانادا ادامه تحصیل می دهد و دیگری 20 ساله است و دانشجوی سال سوم حقوق است كه درتهران بسر می برد.

 

فعالیت های اجتماعی

* هدایت چندین پروژه تحقیقاتی برای دفتر یونیسف تهران
* تاسیس انجمن حمایت از حقوق كودكان كه در سال 1374 با همراهی تعدادی از هم فكران. تا سال 1379 نیز ریاست انجمن را بر عهده داشتم و از آن پس به عنوان مشاور حقوقی با انجمن مذكور همكاری مستمر دارم . این انجمن در حال حاضر بیش از پانصد عضو فعال دارد.
* تدریس رایگان حقوق كودك و حقوق بشر در دوره های مختلف
* تاسیس كانون مدافعان حقوق بشر به همراه چهار وكیل مدافع در سال 1380 ریاست این كانون را بر عهده دارم .
* ارایه بیش از 30 سخنرانی در كنفرانس های دانشگاهی و علمی و سمینارهایی كه درباره حقوق بشر برگزار شده است در كشورهای ایران ، فرانسه ، بلژیك، سوئد ، سوئیس ، انگلستان و آمریكا .
* به عهده گرفتن وكالت تعدادی از چهره های مطبوعاتی یا وكالت خانواده آنها كه دررابطه با آزادی بیان متهم و یا محكوم شده بودند ازجمله دكترحبیب الله پیمان (به خاطر نوشتن مقاله و سخنرانی درباره آزادی بیان ) عباس معروفی، سردبیر ماهنامه گردون ( به خاطر چاپ تعدادی مصاحبه و شعر) سركوهی (سردبیر ماهنامه آدینه )
* به عهده گرفتن وكالت خانواده قربانیان قتل های زنجیره ای ( فروهر ها)
* به عهده گرفتن و كالت خانواده عزت ابراهیم نژاد مقتول حوادث 18 تیر ماه كوی دانشگاه در سال 1378
* به عهد گرفتن و كالت مادر آرین گلشنی كودكی كه بر اثر حضانت جدا از مادرش زندگی می كرد و بر اثر شكنجه در خانه نا مادری اش به قتل رسیده بود.
* پیشنهاد تصویب قانون منع خشونت علیه كودكان به مجلس شورای اسلامی كه به سرعت نیز در مجلس بررسی و به تصویب رسید در تابستان 1381

 

جایزه ها و افتخارها

1. ناظر رسمی از سوی سازمان دیده بان حقوق بشر، سال 1996
2. انتخاب كتاب حقوق كودك به عنوان كتاب برگزیده سال از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی .
3. جایزه بنیاد حقوق بشر رافتو به خاطر فعالیت های حقوق بشر ، نروژ، سال 2001
4. جایزه صلح نوبل در سال 2003

 

 

www.shirenebadi.com

نظرسنجی

    به مطالب و عملکرد سایت زرسازان طی یکسال گذشته چه امتیازی می دهید؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :