تبلیغات
زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) - مطالب معارف

                           زرسازان(اخبار-برنامه نویسی-کامپیوتر) 


حدیث روز

   اندیشه زر است.... اگر در دستانت بگیری!

 
اخبار پربیننده سایت تابناک
روانشناسی
روانشناسی
برنامه نویسی
برنامه نویسی
آیا میدانید
آیا میدانید
***پروژه دانشجویی***

پروژه دانشجویی ,پروژه های دانشجویی مهندسی کامپیوتر asp.net(پروژه پایانی کارشناسی کامپیوتر آموزشگاه تحت وب ASP.NET & C#پایگاه داده SQL Server 2005)

دانلو دپروژه دانشجویی پروژه های دانشجویی مهندسی نرم افزار c#.net

پروژه دانشجویی کتابخانه با فایل  c++

پروژه دانشجویی فروشگاه اینترنتی sql server ,vb.net

پروژه دانشجویی منچ با C++

پروژه دانشجویی مدیریت هتل با مستندات uml با ابزار php ,mysql

بازی تخته نرد Backgammon با TC++

بپروژه دانشجویی گرافیکی پیمایش همه خانه های شطرنج بوسیله اسب با TC++

پروژه دانشجویی گرافیکی زیردریایی با TC++

چهار پروژه دانشجویی گرافیکی 1.شبیه ساز چهار راه 2.شبیه ساز فرود گاه 3.اتش بازی 4.بازی نقطه خور با TC++

پروژه دانشجویی اسکنر scanner برای درس کامپایلر با TC++

پروژه دانشجویی مشخص کردن این که این تاریخ چند شنبه است با TC++

پروژه دانشجویی تبدیل تاریخ میلادی به شمسی با TC++

پروژه دانشجویی حل مسیله 8 هشت وزیر شطرنج که یکدیگر را تحدید نکنند

برنامه کتابخانه دارای شاخص ( index) و امکان جستجوی دودویی در شاخص

 برنامه شطرنج به زبان ++C در محیط VS 2008 به صورت کامل و با استفاده از فایل

 

چهارشنبه 10 آذر 1389

رمز پیشرفت و عقب ماندگی ملت ها از نظر قرآن

نویسنده: payam   طبقه بندی: معارف،  فرهنگ،  عمومی، 

قرآن کریم درباره نیکبختی و بدبختی جامعه ها می گوید: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم، رعد/11»؛ خداوند وضع هیچ ملتی را عوض نمی کند تا که خودشان تغییری در خود ایجاد کنند. این آیه کریمه، رمز جلو افتادن و عقب افتادن ملتها را بیان می کند. هیچ مردمی از بدبختی به خوشبختی نمی رسند مگر اینکه عوامل بدبختی را از خود دور سازند، و بالعکس، یک ملت خوشبخت را خدا بدبخت نمی کند مگر آنکه خودشان موجبات بدبختی را برای خویش فراهم آورند. ما ناله داریم که چرا خدا یک مشت یهودی ژاندارم آمریکا را بر هفتصد میلیون مسلمان به صورتهای مختلف نظامی، سیاسی، فکری، اقتصادی مسلط می کند؟

چرا صد میلیون عرب در جنگ پنجم ژوئن شکست خوردند؟ چرا خدا مسلمانان را عزت نمی دهد؟ چرا قوانین طبیعت را به نفع مسلمین نمی چرخاند؟ عصبانی می شویم، شب از غصه بیخواب می مانیم، رنج می بریم و ناله می کنیم، دعا و استغاثه می کنیم ولی مستجاب نمی شود. پاسخی که قرآن به ما می دهد یک جمله است: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» خدا قانون خود را عوض نمی کند. ما باید خودمان را عوض کنیم. ما غرق در جهالتیم، در فساد اخلاق غوطه وریم، هیچگونه وحدت و اتفاق نداریم و در عین حال توقع داریم که خدا ناصر ما و یاور ما باشد! ما برای یک حادثه کوچک هزار قسم شایعه می سازیم، دروغگویی و نادرستی را شیوه خود قرار داده ایم و از هر فضیلتی تبری جسته استعفا کرده ایم و در عین حال می خواهیم بر دنیا هم آقایی و سیادت داشته باشیم! این نشدنی است..

مهریه فاطمه‌ی زهرا پانصد درهم بود.( هر درهم معادل یک مثقال نقره است.)


صورت جهیزیه زهرا علیهاسلام این‌گونه بود:


1. پیراهنی به بهای هفت درهم.


2. روسری به بهای یک درهم.


3. قطیفه مشکی.


4. یک تخت عربی از چوب و لیف خرما .


5. دو تشک از کتان مصری که یکی پشمی و دیگری از لیف خرما بود .


6. چهار بالش، دو بالش از پشم و دو بالش از لیف خرما .


7. پرده.


8. حصیر.


9. آسیاب دستی.


10. طشت بزرگ.


11. مشک‌ای از جنس پوست.


12. کاسه چوبی برای شیر.


13. ظرفی از پوست برای آب.


14. آفتابه.


15. ظرف بزرگ مسی .


16. چند کوزه سفالی.


17. بازوبندی از نقره .


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در حالی که بر اثاث خانه دخترش


دست می‌کشید، فرموند:« خداوند زندگی را بر خانواده ای که بیشتر ظروف آن ها سفالین است مبارک قرار بده.


التماس دعا ... یا علی

http://www.teamor.blogfa.com

چهارشنبه 31 شهریور 1389

عاقبت قرآن سوزی

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: عمومی،  سخنی با شما،  تصاویر،  معارف،  30a30، 

سلام

هیچ چیز مانند تصویر نمی تواند پیام را منتقل کند....

این تصویر در کمال سادگی پیامد اهانت به قرآن را را به ساده ترین شکل ممکن نشان می دهد...

عاقبت اهانت به قرآن....

 

با تشکر از دوست خوبم: حسین

یا علی!

امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در یكى از اعیاد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بیم داده ‏اند:

 اى مردم! این روز شما روزى است كه نیكوكاران در آن پاداش مى‏گیرند و زیانكاران و تبهكاران در آن مایوس و ناامید مى‏گردند و این شباهتى زیاد به روز قیامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جایگاه نماز عید شدن به یاد آورید خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آورید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شوید بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برین، اى بندگان خدا، كمترین چیزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود این است كه فرشته‏اى در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گوید:



هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزیده شد، پس به فكر آینده خویش باشید كه چگونه بقیه ایام را بگذرانید...

عید فطر مبارک!


نغمه ریزید غیاب مه نو آخر شد
باده خرم عید است که در ساغر شد

روز عید است, سوی میکده آیید به شکر
که ببخشند هر آنکس که در این دفتر شد

ساقی از میمنت عید دهد باده صاف
جرعه گیرید چو معشوق به خم رهبر شد

مطربا نغمه عیدانه زن و دست فراز
که ز هر پرده نغزت هله ای دیگر شد

صد کنم شکر بر این عید که از عرش رسید
صد کشم رشک که ایام صیام آخر شد

فرصتی بود که این تیرۀ ِ دل صاف شود
نعمتی بود که بر تشنه لبان کوثر شد

آتشی بود که در سردی سوزان وجود
دم گرمی شد و در مجمر دل اخگر شد

وای بر ما که از این جام نگیریم لبی
حیف زان آتش اگر سوخت و خاکستر شد

حالیا عید شد و رونق می افزون گشت
مستی افزون کند این باده چو پر شکر شد

 

یا علی!

سه شنبه 9 شهریور 1389

علامه جعفری و امیرالمومنین(ع)

نویسنده: حمیدرضا   طبقه بندی: تصاویر،  نوابغ ایران،  مصاحبه،  معارف، 

با عرض تسلیت به مناسبت شهادت امیرالمومنین علی(ع) و فرا رسیدن شبهای عظیم قدر،بی مناسبت ندیدم که یادی از علامه جعفری(ره) که ایشان از مفاخر و فلاسفه عصر حاضر و نویسنده 27 جلد کتاب در شرح و تفسیر نهج البلاغه بودند یادی کنم.به همین منظور داستانی شگرف که از زبان خود علامه است در زیر می آورم:

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .

عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .

سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

نظرسنجی

    به مطالب و عملکرد سایت زرسازان طی یکسال گذشته چه امتیازی می دهید؟





آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :