زرسازان ZARSAZAN 

   اندیشه زر است.... اگر در دستانت بگیری!

  • f

 

*...تبلیغات سرمایه گذاری است....*

محل تبلیغات متنی شما

 

پروژه دانشجویی ,پروژه های دانشجویی مهندسی کامپیوتر asp.net(پروژه پایانی کارشناسی کامپیوتر آموزشگاه تحت وب ASP.NET & C#پایگاه داده SQL Server 2005)

دانلود پروژه دانشجویی پروژه های دانشجویی مهندسی نرم افزار c#.net

پروژه دانشجویی کتابخانه با فایل  c++

پروژه دانشجویی فروشگاه اینترنتی sql server ,vb.net

پروژه دانشجویی منچ با C++

پروژه دانشجویی مدیریت هتل با مستندات uml با ابزار php ,mysql

بازی تخته نرد Backgammon با TC++

بپروژه دانشجویی گرافیکی پیمایش همه خانه های شطرنج بوسیله اسب با TC++

پروژه دانشجویی گرافیکی زیردریایی با TC++

چهار پروژه دانشجویی گرافیکی 1.شبیه ساز چهار راه 2.شبیه ساز فرود گاه 3.اتش بازی 4.بازی نقطه خور با TC++

پروژه دانشجویی اسکنر scanner برای درس کامپایلر با TC++

پروژه دانشجویی مشخص کردن این که این تاریخ چند شنبه است با TC++

پروژه دانشجویی تبدیل تاریخ میلادی به شمسی با TC++

پروژه دانشجویی حل مسیله 8 هشت وزیر شطرنج که یکدیگر را تحدید نکنند

برنامه کتابخانه دارای شاخص ( index) و امکان جستجوی دودویی در شاخص

 برنامه شطرنج به زبان ++C در محیط VS 2008 به صورت کامل و با استفاده از فایل

 بیست و چهارم بهمن ماه سالروز درگذشت

 

 

 فروغ دیدِگان شعر معاصر

محمد علیمردانی

فروغ فرخزاد در 13 دی ماه 1313 در تهران به دنیا آمد. پدرش سرهنگ ارتش بود و مادرش یک بانوی خانه‌دار. تا سال سوم متوسطه در دبیرستان خسرو خاور درس خواند و بعد از آن وارد هنرستان بانوان شد و در آنجا نقاشی و خیاطی را فرا گرفت. فروغ، استعداد خوبی برای نقاشی داشت و به خیاطی نیز علاقه‌مند بود. می‌گفت: وقتی از خیاطی برمی‌گردم، بهتر می‌توانم شعر بگویم. از 13 یا 14 سالگی شعر می گفت و البته در آن موقع غزل می‌سرود. در سال 1330 با پرویز شاپور یکی از اقوام خود ازدواج کرد. خوی تند و خشن و رفتار مستبدانه پدر در این ازدواج زود هنگام بی‌تأثیر نبود. به هر حال فروغ در زندگی مشترک نیز خوش اقبال نبود و پس از چهار سال از همسرش جدا شد. ثمره این ازدواج پسری به نام کامیار بود که فروغ را از دیدنش محروم کرده بودند. در بسیاری از اشعار وی این سرخوردگی روحی به خاطر غم دوری از فرزند، به صورت بارزی جلوه می‌کند. پس از متارکه، به خانه پدری بازگشت. پدرش ازدواج دوباره کرده بود و او ناگزیر بود در کنار نامادریش روزهای سخت و طاقت‌فرسایی را سپری کند. با چاپ شعر گُنه کردم و بازتاب‌های بد و ناشایستی که نسبت به آن بروز کرد، مجبور به ترک خانه پدر شد. آن زمان

ادامه مطلب

 

ویژه دخترهای دم بخت; چگونه از ترشیدگی جلوگیری كنیم؟

 

این هم بیست روش برای پیدا کردن شوهر تا دیگه لازم نباشه برای پیدا کردن یه شوهر هر روز بساط صافکاری و نقاشی و قابلمه سازی به راه باشه

1_ یقه اولین خواستگار رو بچسبید كه شاید تنها شتر بخت شما باشه.
2_ناز و لفت و لیس رو بذارید كنار.
3_در معرض دید باشید، گذشت اون زمان كه می‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سایه می رنجه
4_سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر كه برین همچین بگی نگی از دهن می‌افتین.
5_تموم دوست پسراتونو تهدید به
ازدواج كنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشید.
6_ دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون كنید، یه وقت كتابشو دور گردنتون آویزون نكنید كه گردن لطیفتون كج می‌شه.
7_ پسر‌های فامیل بهترین و در دسترس‌ترین طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپیدشون

........

ادامه مطلب

سوالات زیر را از كودكان 5 تا 10 ساله پرسیده اند

بهترین سن برای ازدواج چند سالگی است؟

«۸۴سالگی! چون در آن سن مجبور نیستید کار کنید و می‌توانید هی دراز بکشید و فقط همدیگر را دوست داشته باشید.» جودی، 8 ساله

«مهدکودکم که تمام بشود، می‌روم و برای خودم دنبال زن می‌گردم!» تام، 5 ساله

در اولین قرار ملاقات، زن و مردها به هم چه می‌گویند؟

«در اولین قرار ملاقات فقط به هم دروغ می‌گویند و این معمولا باعث می‌شود که از هم خوش‌شان بیاید و یک قرار دوم بگذارند.» مایک، 10 ساله

مساله حیاتی: بهتر است آدم ازدواج کند یا مجرد بماند؟

«دخترها بهتر است مجرد بمانند، اما پسرها باید ازدواج کنند چون یک نفر را لازم دارند که دنبالشان راه بیفتد و تمیز کند!» لینت، 9 ساله

«بابا این چیزها سردرد می‌آورد. من فقط یک بچه‌ام. من همچین بدبختی‌هایی نمی‌خواهم.» کنی، 7 ساله

چرا دو نفر عاشق هم می‌شوند؟

«هیچ کس نمی‌داند چه اتفاقی می‌افتد، ولی من شنیده‌ام که یک ربط‌هایی به بویی که آدم می‌دهد دارد، برای همین است که مردم این قدر عطر و ادکلن می‌خرند.» جین، 9 ساله

«می‌گویند یکی به قلب آدم تیر می‌زند و این حرف‌ها، ولی مثل اینکه بقیه‌اش این قدر درد ندارد.» هارلن، 8 ساله

عاشق شدن چطوری است؟

«مثل یک بهمن که برای زنده ماندن باید زود از زیر آن فرار کنی.» راجر، 9 ساله

«اگر عاشق شدن مثل یادگرفتن حروف الفبا سخت است، من یکی که نمی‌خواهم. خیلی طول می‌کشد.» لئو، 7 ساله

 

بقیه در ادامه مطلب  ....

ادامه مطلب

شنبه 22 تیر 1387

راز شاد زیستن

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: روانشناسی، 


هر کس همان که خواهد ،یابد
پس در انتخاب هدفهایت ، دقیق باش
آنچه را که دوست داری
و از آنچه که بیزاری
آگاه باش
نسبت به آنچه توانایی
و در آنچه که ناتوان از آنی
داوری کن
در زندگی شیوه ای در پیش گیر که خیر تو در آن باشد
و چنان بکوش که با آن کامکار گردی
با تمام تن و روان آن پیوند را دنبال کن
که والاتر از هر چیز است
با مردم صادق باش و یاریشان رسان ، اگر می توانی
اما به هیچکس وابسته نباش تا آسودگی و شادمانی را بتو هدیه کند
آسودگی و شادمانی را تنها خود تو می توانی به خود هدیه کنی
تلاش کن هر آنچه را دوست داری ،بدست آوری
در هر کاری شادمانی بجوی
به تمامی هستی خود عشق بورز
از هر پاره زندگیت یک پیروزی بساز
 
 
راز شاد زیستن



شنبه 22 تیر 1387

جبران خلیل جبران

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: کلمات بزرگان، 

 

.دریغ بر ملتی که سرشار از اعتقادات و خالی از دین است

 

دریغ بر ملتی که لباسی  بر تن می کند که خود نمی سازد، نانی را می خورد که خود درو نکرده، و باده ای می نوشد که از تاک های او جاری نیست

 

دریغ بر ملتی که زورگو را قهرمان می داند و فاتح پر جلال را سخاوت مند

 

دریغ بر ملتی که در خواب شهوت را منفور می داند، و اما در بیداری تسلیم اش می شود

 

دریغ بر ملتی که صدا بر نمی آورد، مگر به هنگام تشییع جنازه، و لاف نمی زند مگر آنگاه که گردنش زیر تیغ باشد

 

دریغ بر ملتی که سیاست مدارش روباه، فیلسوفش تردست، و هنرش، هنر وصله و پینه و تقلید باشد

 

دریغ بر ملتی که حاکم جدیدش را با بوق و کرنا خوشآمد می گوید، و با قهقهه و غوغا وداعش می گوید، تا با بوق و کرنا دیگری را خوشآمد گوید

 

دریغ بر ملتی که فرزانگانش از پیری خرف شده اند و مردان نیرومندش هنوز در گهواره اند

 

دریغ بر ملتی که تکه تکه شده و هر تکه اش خود را ملتی می داند

 

 

 این قسمت از کتاب باغ پیامبر و سرگردان

 

نوشتۀ  جبران خلیل جبران

 

 

 

شنبه 22 تیر 1387

غزل حسین منزوی

نویسنده: ادیب   طبقه بندی: شعر، 

غزل

نیاویزد اگر با سلطه ی مردانه ام ای زن 

 غرور دختران را نیز در تو دوست دارم من 

 تو را با گریه هایت بی بهانه دوست می دارم 

 كه خواهد شست و خواهد بردمان این سیل بنیان كن 

من آری گر چه تو چادر ز شب داری به سر اما 

 قراری با سحر دارم در آن پیشانی روشن 

 تو را من می شناسم از نیستان ها چو بانگ نی 

 كه اكنون گشته در آوازهای تو طنین افكن 

 نیستان های یك آواز در صد ها و صدها نی 

 نیستان های یك جان در هزاران و هزاران تن 

 غریب من ! قدیم است آشنایی های من با تو 

 چنان چون قصه ی یعقوب پیر و بوی پیراهن 

 به خوابت دیده ام ز آن پیش كاین بیداری مشئوم 

در اندازد بساطم را از آن گلشن بدین گلخن 

  گل سرخ عزیزم ! مثل تو من نیز می دانم 

 كه از باغ نخستین از وطن سخت است دل كندن 

 ولی كندم دل و چون تو ز مهر خاكش آكندم 

 چه مهری! ز آسمانش كندن و در خاكش افكندن 

 دل آكندم ز مهر خاك و افسون های رنگینش

فریب شعر و موسیقی و افیون و شراب و زن 

زنی با سوزهای آشنای غربتی دلگیر كه از هر جا به سوی  غربت خود می كشد دامن 

 زنی كه غم سبد های بهانه می برد پیشش

كه پنهانی برایش پر كند از گریه و شیون 

 زنی با شعر های همچنان از عشق ناگفته 

 زنی عاشق ولی با ده زبان خاموش چون سوسن 

زنی كز عشق می میرد ولی با حجب می گوید 

 نشان از عشق درمن نیست می بینید ؟ اینك من 

نظرسنجی

    به مطالب و عملکرد سایت زرسازان طی یکسال گذشته چه امتیازی می دهید؟





  • آخرین پستها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :