.دریغ بر ملتی که سرشار از اعتقادات و خالی از دین است
دریغ بر ملتی که لباسی بر تن می کند که خود نمی سازد، نانی را می خورد که خود درو نکرده، و باده ای می نوشد که از تاک های او جاری نیست
دریغ بر ملتی که زورگو را قهرمان می داند و فاتح پر جلال را سخاوت مند
دریغ بر ملتی که در خواب شهوت را منفور می داند، و اما در بیداری تسلیم اش می شود
دریغ بر ملتی که صدا بر نمی آورد، مگر به هنگام تشییع جنازه، و لاف نمی زند مگر آنگاه که گردنش زیر تیغ باشد
دریغ بر ملتی که سیاست مدارش روباه، فیلسوفش تردست، و هنرش، هنر وصله و پینه و تقلید باشد
دریغ بر ملتی که حاکم جدیدش را با بوق و کرنا خوشآمد می گوید، و با قهقهه و غوغا وداعش می گوید، تا با بوق و کرنا دیگری را خوشآمد گوید
دریغ بر ملتی که فرزانگانش از پیری خرف شده اند و مردان نیرومندش هنوز در گهواره اند
دریغ بر ملتی که تکه تکه شده و هر تکه اش خود را ملتی می داند
این قسمت از کتاب باغ پیامبر و سرگردان
نوشتۀ جبران خلیل جبران
غزل
نیاویزد اگر با سلطه ی مردانه ام ای زن
غرور دختران را نیز در تو دوست دارم من
تو را با گریه هایت بی بهانه دوست می دارم
كه خواهد شست و خواهد بردمان این سیل بنیان كن
من آری گر چه تو چادر ز شب داری به سر اما
قراری با سحر دارم در آن پیشانی روشن
تو را من می شناسم از نیستان ها چو بانگ نی
كه اكنون گشته در آوازهای تو طنین افكن
نیستان های یك آواز در صد ها و صدها نی
نیستان های یك جان در هزاران و هزاران تن
غریب من ! قدیم است آشنایی های من با تو
چنان چون قصه ی یعقوب پیر و بوی پیراهن
به خوابت دیده ام ز آن پیش كاین بیداری مشئوم
در اندازد بساطم را از آن گلشن بدین گلخن
گل سرخ عزیزم ! مثل تو من نیز می دانم
كه از باغ نخستین از وطن سخت است دل كندن
ولی كندم دل و چون تو ز مهر خاكش آكندم
چه مهری! ز آسمانش كندن و در خاكش افكندن
دل آكندم ز مهر خاك و افسون های رنگینش
فریب شعر و موسیقی و افیون و شراب و زن
زنی با سوزهای آشنای غربتی دلگیر كه از هر جا به سوی غربت خود می كشد دامن
زنی كه غم سبد های بهانه می برد پیشش
كه پنهانی برایش پر كند از گریه و شیون
زنی با شعر های همچنان از عشق ناگفته
زنی عاشق ولی با ده زبان خاموش چون سوسن
زنی كز عشق می میرد ولی با حجب می گوید
نشان از عشق درمن نیست می بینید ؟ اینك من
پیشنماز
قبله کمی متمایل به آن طرف
آمد درست زیر شبستان گل نشست
دربین آن جماعت مغرور شب پرست
یک تکه آفتاب نه یک تکه از بهشت...
حالا درست پشت سر من نشسته است
این بیت مطلع غزلی عاشقانه نیست
این سومین ردیف نمازی خیالی است
گلدسته اذان و من و های های های
الله اکبر و انا فی کل واد ... مست
سبحان من یمیت و یحیی و لا اله
الا هو الذی اخذ العهد فی الست
یک پرده باز پشت همین بیت می کشیم)
(او فکر می کنیم در این پرده مانده است
..................................................
سارا سلام...اشهد ان لا اله... تو
با چشمهای سرمه ای...ان لا اله ...مست
دل می بری که...حی علی ...های های های
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
بالا بلند ! عقد تو را با لبان من
آن شب مگر فرشته ای از آسمان نبست
باران جل جل شب خرداد توی پارک
مهرت همان شب..اشهدان..دردلم نشست
آن شب کبو .. (کبو).. کبوتری از بامتان پرید
نم نم نما (نما) نماز تو در بغض من شکست
سبحان من یمیت و یحیـــــــــــــی و لا اله
الا هو الـــــــــــــذی اخذ العهــــد فی الست
سبحان رب هر چه دلم را ز من برید
سبحان رب هر چه دلم را ز من گســــست
سبحان ربی الــ... من و سارا .. بحمده
سبحان ربی الــ ... من و سارا دلش شکست
سبحان ربی الــ... من و سارا به هم رسیــ...
سبحان تا به کی من و او دست روی دست؟
زخمم دوباره وا شد و ایاک نستعین
تا اهدنا الـصـ ... سرای تو راهی نمانده است
مغضوب این جماعت پر های و هو شدم
افتادم از بهشــــــــــــت بر این ارتفاع پست
***
یک پرده باز بین من و او کشیده اند)
( سارا گمانم آن طرف پرده مانده است
سلام
بازم با يه بازي ديگه به اسم دوز يا four in a line ميخوام آپ كنم كه شبيه همون بازي ۵ چينه

ايده و عكس هاي اين بازي رو هم از همون سايت biabazi.com گرفتم
توي اين بازي دو نفره هر بازيكن بايد سعي كنه چهارتا مهره رو به صورت عمودي افقي يا اريب بچينه
البته فرقش با بازي 5 چين اينه كه هر بازيكن نميتونه هر جا كه دوست داشت مهرشو بزاره.
در واقع هفت تا ستون داريم كه هر بازيكن فقط ميتونه توي پايين ترين جاي خالي هر ستون مهرش رو
بزاره.
اميدوارم خوشتون بياد،منتظر نظراتتون هستم.
تاريخ آخرين آپديت 17 تير 87
براي دانلود بازي دوز از 4shared اينجا و براي دانلود از پرشين گيگ اينجا را كليك كنيد.
پسوورد : www.getch.blogfa.com
شاید این جمعه بیاید شاید ...

خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید پرده از چهره گشاید، شاید
دست افشان، پای كوبان میروم بر در سلطان خوبان میروم
میروم بار دگر مستم كند بی پر و بی پا و بی دستم كند
میروم كز خویشتن بیرون شوم پردهی لیلا رخی مجنون شوم
هر كه نشناسد امام خویش را بر كه بسپارد زمان خویش را
با همهی لحن خوش آواییام در به در کوچه تنهاییام
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر نغمهی تو از همه پر شورتر
کاش که این فاصله را کم کنی مهنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایهی ما میشدی مایهی آسایهی ما میشدی
هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلاّل مسائل شود
برنامه نویسی
(27)
نرم افزار
(33)
شیمی
(5)
آموزش
(23)
روانشناسی
(26)
کلمات بزرگان
(11)
تصاویر هنرمندان
(3)
ورزشی
(6)
جون من بخند!
(23)
پزشکی
(16)
موبایل
(12)
نمونه سوال فیزیک۱
(1)
نمونه سوال فیزیک۲
(2)
نمونه سوال فیزیک۳
(0)
نمونه سوال فیزیک۱و۲ پیش
(0)
English
(7)
شعر
(20)
داستان
(8)
رشته های دانشگاهی
(6)
سایت های برتر
(8)
عمومی
(126)
سخنی با شما
(25)
تصاویر
(70)
اخبار IT
(68)
نوابغ ایران
(12)
آیا می دانید؟
(22)
اخبار
(91)
هنری
(8)
ادبی
(30)
کتاب
(4)
مصاحبه
(3)
مقالات
(25)
هوا فضا
(2)
ریاضی
(12)
رایانه
(16)
فیزیک
(9)
ترفندوهک
(16)
معارف
(47)
فرهنگ
(8)
سخت افزار
(8)
گرافیک و انیمیشن
(2)
30a30
(3)