آری آغاز دوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
فروغ فرخزاد
بگو چگونه تو را می شود صدا بزنم؟
و روی بال و پرم رنگی از حنا بزنم؟
گذشت فصل زمستان ، زغال قسمت من ...
به قلب خسته و تارم نگو جلا بزنم
ببین تمام وجودم پر از بهانه ی توست
سری بیایم و یک سر به آن سرا بزنم
من از گذشته ی دوری دلم شکسته شده
که حرف های خودم را نشد به جا بزنم-
که تیره روز لباسم برای هابیل است
چگونه چشم به چشم کبوترا بزنم ؟
همیشه وسوسه همراه چشم های من است
چقدر؟ تا به کجاهاش دست و پا بزنم؟
قبول غرق گناهم ولی بدان آقا
دوباره آمده ام تا تو را صدا بزنم
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.
اگر کسی تو را آن طور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند .
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .
هرگز لبخند را ترک نکن ‚ حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب. وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
به چیزی که گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی.
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری .
گابریل گارسیا مارکز
كودن های مشهور
وینستون چرچیل در جوانی آنقدر كودن بود كه پدرش فكر می كرد اونمی تواند در زندگی گلیم
خود را از آب بكشد.
چارلز داروین طبیعی دان بزرگ وقتی در مدرسه درس می خواند بقدری تنبل بود كه پدرش به
او می گفت : «تو باعث ننگ فامیل خواهی بود»
جی . ك چسترتون نویسنده معروف تا هشت سالگی خواندن و نوشتن نمی دانست و بعد ها هم
بقدری كودن بود كه یكی از معلمینش به او گفت :
« اگر سر تو را بشكافیم بجای مغز یك تكه گوشت سفید در آن پیدا خواهیم كرد »
اولین معلم توماس ادیسون مخترع بزرگ به او می گفت :« تو خیلی كودن هستی » و پدرش نیز
همیشه اعتقاد داشت او یك بی شعور است.
مورچه ها ی معلم
برنامه نویسی
(21)
نرم افزار
(31)
شیمی
(5)
آموزش
(21)
روانشناسی
(24)
کلمات بزرگان
(10)
تصاویر هنرمندان
(3)
ورزشی
(6)
جون من بخند!
(21)
پزشکی
(16)
موبایل
(12)
نمونه سوال فیزیک۱
(1)
نمونه سوال فیزیک۲
(2)
نمونه سوال فیزیک۳
(0)
نمونه سوال فیزیک۱و۲ پیش
(0)
English
(7)
شعر
(19)
داستان
(8)
رشته های دانشگاهی
(6)
سایت های برتر
(8)
عمومی
(117)
سخنی با شما
(22)
تصاویر
(65)
اخبار IT
(68)
نوابغ ایران
(12)
آیا می دانید؟
(20)
اخبار
(90)
هنری
(8)
ادبی
(29)
کتاب
(4)
مصاحبه
(3)
مقالات
(24)
هوا فضا
(2)
ریاضی
(12)
رایانه
(14)
فیزیک
(9)
ترفندوهک
(16)
معارف
(44)
فرهنگ
(5)
سخت افزار
(8)
گرافیک و انیمیشن
(1)
30a30
(2)